X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
چهارشنبه 1 آبان 1392

اشراق

چشم تو شد باز در شب وانگهی اشراق شد
نور چشمت آفتابی بر همه آفاق شد
صبحگاهان پلک هایت چون جدایی برگزید
روشنی بر سر در ملک جهان سنجاق شد
صد شقایق هم برویید از نسیمی که وزید
تا که بین چشم تو با دشت ها میثاق شد
هر خرابی که تو دیدی وانگهی آباد شد
هر کویر و هر بیابان بوستان و باغ شد
با نگاه از گوشه ی چشمت تمام شهر ما
باز هم میعادگاه عشق با عشاق شد
روزها بی چشم هایت کُند با ماتم گذشت
با فروغ دیده ات هر سالمان قبراق شد
چون شبانگه خیره ماندی در شکوه گلسِتان
باز با تابیدنت طاقت ز گلها طاق شد
برگ کی بیند نوایی از قلم های صفیر؟
آن نگاهت زینتی بر خط خط اوراق شد

پ.ن: پیشتر قرار بر این بود تا با گفتن چند شعر نئوکلاسیک خودم را در این عرصه محک بزنم، که فکر می کنم نتیجه ی مطلوبی نداشت، از این رو به سبک و زبان قبلی بازگشتم...