X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 31 مرداد 1392

ترک شیرازی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم دل ویران و تنها را
هر آن کس چیز می بخشد، بسان مرد می بخشد
صفیر خوار بیچاره، چه بخشد روی مهسا را؟
تمام روح و اجزایم، بوَد این قلب رنجورم
به خالش لحظه ای بخشم، تمامم از دو دنیا را
همین دل نزد من باشد، که می بخشم به خال او
نه چون بهجت که می بخشد، تمام روح و اجزا را
نه مانده عقل در این سر، که مجنون دل اویم
نه از بس که پِیَش پویم، نوایی مانده پا ها را
ز بس که بهر او جنگم، بود زخمی و خونین تن
دو دست پینه بسته کی کند راضی اهورا را؟
فقط یک دل بود من را که می بخشم به خال او
نه چون صائب که می بخشد، سر و دست و تن و پا را
نه زر دارم، نه سیمی من، نه مانده اعتبار از من
توانم نیست، تا بخشم، یکی قطره ز دریا را
در این عالم دلی دارم، که می بخشم به خال او
نه چون حافظ که می بخشد، سمرقند و بخارا را
صفیرا ترک شیرازی، نبیند روی زارت را
چرا باید بدست آرد دل مجنون ترسا را؟
یکی بهجت، یکی صائب، یکی حافظ لسان الحق
برو آن گه که شه گشتی، بیانش کن تو رؤیا را